محمد اعظم خان ناظم جهان
57
قرابادين اعظم ( فارسى )
بخورد بعد از فراغ اسهال برنج با جغرات بىنمك و شيرينى بخورد بعد از ان حب مذكور استعمال نمايد و در نسخهء ديگر بجاى كتيرا باديانست و در نسخهء مجربهء حكيم عزيز الله خان اجمود عوض اجواين هندى و عاقرقرحا مسطور و وزن قند سياه سه دامست باقى بدستور و در نسخهء كه معمول نواب كريم الله خان بود مازو و اجمود نيز داخلست و وزن همه ادويه هر يك نه ماشه و مقدار قند سياه بدستور بوقتى كه دهن جوش كند از پوست گوندى و پوست كچنال و برگ چنبيلى و پوست به بول جوشانيده غرغره كنند نوع ديگر از زاد غريب [ صفت آن ] اجواين خراسانى اجواين ارب اجواين ساده كچله بهلانوه از هر يك چهار ماشه سيماب سه ماشه هر سه اجواين و سيماب را دو پهر كهرل كند بعده كچله كوفته داخل نموده چهار گهرى بكوبد بعد آن بهلانوه را كلاه دور كرده چهار گهرى ديگر بكوبد و با دو وزن ادويه قند سياه كهنه آميخته شانزده حب بندد و يك حب صبح همراه جغرات كه به قدر پاؤ آثار باشد و يك حب شام همراه دوغ كه به قدر پاو آثار باشد تا هشت روز بخورد و پرهيز از دال مونگ و شير و ترب و شيرينى نمايد و اگر از خوردن اين حب جوشش دهن شود از پوست كچنال و پوست كنار جنگلى و يا هليله بليله آمله به آب جوشانيده مضمضه كند حب كرامات براى انواع بثور خصوص سوداوى مجربست صفت آن مرداسنگ كميلهچونه نيلهتهوتهه هليلهء زرد كتهر پاپريا مساوى باريك سائيده به آب حبوب بندند و در روغن گاو حل نموده طلا كنند حب كبريت مفيد جرب و قوبا و مصلح خون و مكرر به عمل آمده صفت آن گوگرد آمله سار مغسول بشير سه جز پوست هليلهء زرد دو جز پوست بليله آمله هليلهء زنگى سر پهوكه اصل السوس صندل سرخ شاهتره هر واحد يك نيم جز گيرو گل سرخ نيلوفر هر واحد يك جز كوفته بيخته به قدر نخود حبها سازند شربت يك مثقال به عرق شاهتره اقل يك هفته و اكثر تا پانزده روز بخورند حب معمول براى قوبا صفت آن مرداسنگ گوگرد آمله سار نوشادر سهاگهء بريان فلفل گرد مازو كات سفيد صمغ عربى تخم ترب برابر نيله تهوتهه نصف يك جز كوفته بيخته به آبليمو حبها سازند وقت حاجت قوبا خاريده به آبليمو يا به آب ساده سائيده طلا نمايند و در نسخهء ديگر افيون عوض تخم ترب داخلست نوع ديگر كه براى غربا تيار مىماند صفت آن بابچى گهونگچى سرسون هر يك دو درم تخم پنوار چهار درم نيله تهوتهه دو ماشه به آب ليمو به قدر كناردشتى حبها ساخته وقت حاجت يك حب به سركه يا به آب ترب سوده ضماد كنند نوع ديگر مجرب مؤلف مفتاح صفت آن پلاس پاپرهء گندهگ سهاگهء بريان افيون برابر گرفته به آبليمو كهرل كرده حبها سازند و قوبا را خاريده به آبليمو حل كرده طلا سازند ايضا [ صفت آن ] سهاگهء چوكيه گندهك زرد مقل لوبان كات سفيد مساوى در عرق ليموى كاغذى سائيده حبوب بندند و يك حب در آب سائيده بر قوبا مالند در هفته عشره زوال مرض بالكليه مىشود ايضا [ صفت آن ] كافور سهاگهء چوكيه نوشادر رسكپور گندهك هر يك سه ماشه نيله تهوتهه يك ماشه همه را در آبليموى كاغذى دو توله سائيده حبوب به قدر كناردشتى سازند و خشك نموده به آب برگ ترب خواه شيرهء تخم آن سائيده چند روز بر قوبا طلا سازند در هفته ازالهء آن مىكند و اگر برگ ترب ميسر نشود سه ماشه تخم ترب در ان داخل كنند و به آب سائيده استعمال كنند ايضا مجربست صفت آن سهاگه نوشادر پهكرى تخم پنوار افيون هر يك دو ماشه چونه يك ماشه در رس ليمو چهار گهرى حل كرده حب بندند و قوبا را خاريده به آب ليمو اگر باشد و الا به آب سائيده بمالند حب كه براى جذام از مجرباتست صفت آن سيماب سم الفار هر يك يك درم كندر شش درم ريوند چينى سه درم صمغ عربى دو درم زيبق را در آب ليمو قتل كنند و باقى ادويه را كوفته بيخته آميزند و در آب